
بهار خاموش
![]()
ادبیات
نوشته شده در ساعت 23:35 توسط روجا |
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
همه عمرم عاشق قله دماوند بودم .از هر چه عمر کردم یادمه صبح ها که میخواستیم بر م مدرسه از خیایان که رد میشدم میتوانستم دماوند را ببینم بعدها دانشگاه که رفتم صبح ها که منتظر ماشین بودم دماوند را میدیدم همه عمر عادتم شده بود در هر جا که میخواستم برم دماوند را پیدا کنم اما الان دیگه خیلی خوشحالم چون دماوند از پنجره اتاقم همیشه همیشه میبینم
نوشته شده در ساعت 22:38 توسط روجا |
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده در ساعت 19:57 توسط روجا |
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دیدم هر روز تا ساعت 10 صبح خوابم شب تا نیمه های شب پای نت بیدارم عملا زندگی را دارم از دست میدم تصمیم گرفتم برم زبان فرانسه که یک تنوعی باشد .خوب هست دوستهای خوبی پیدا کردم و دیگه روز هام هدف دار شده و بی تکلیف نیستم . یک خانم جوانی میاد کلاس از اون تیپ ها که 14 ساله عاشق شده و
علیرغم مخالفت های خانواده ازدواج میکند .الان 32 ساله است بچه 16 ساله داره همیشه به طور یک بند و بدون توقف از شوهرش که چقدر خوب هست واینکه چقدرخانواده خوشبختی هستند تعریف میکند.نگفته پیداست که فقط میاد کلاس اما پیشرفتی ندارد .چون مدام سرگرم حرف زدن هست .معمولا زودتر میره چون میگه کار بانکی دارم عجیبه زن خانه دار هر روز کار بانکی دارد . چند جلسه غیبت داشت برامون عجیب بود تا بالاخره اومد ازش پرسیدم چرا نمیامدی چون واقعا جاش خالی بود و اون روز هم که اومده بود ساکت و بی حوصله بود .گفت گردن درد و سر درد میگرنی داشتم .کمی که گذشت ناگهان شروع کرد به حرف زدن
که تازه میفهمم همسایه ام که از دست شوهرش خودش را کشت چه حالی داشت از دست شوهرم و مادرش کلافه شدم مادرشوهرم میگه حق نداری بری کلاس من اومدم چرا تو خانه نبودی ؟ و از بس کلافه ام به حد جنون رسیدم که به مرگ خودم راضی هستم .دلم سوخت بنده خدا حسابی تو فشار بود .اما برام عجیبه ادمی که جرات خودکشی و اتش زدن خودش را دارد چطور جرات اینکه جلو ادم بدون منطق وایسه نداره ؟
واقعیتیه از جا بلند شدن همت کردن زندگی را دوباره ساختن مشکلات کار گرفتن و کار کردن هر چه باشد بدتر از مرگ نیست .من راستش در هر شرایطی شکوفه ها را که میبینم دلم باز میشه روحم پر میکشه چون دنیا قشنگه و زندگی از اون هم قشنگتر
نوشته شده در ساعت 21:26 توسط روجا |
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دیشب فیلم گیشا را دیدم .خیلی خیلی خیلی قشنگ بود همه قسمتهای فیلم جالب بود. هم زندگی گیشا ها برام جالب بود . چون قبلا اطلاع درستی از زندگی اونها نداشتم . هم خود فیلم و سرنوشت دخترک قشنگ بود .
دختر کوچولو برده ای که یک دفعه تصمیم گرفت بتواند گیشا بشود و کمی شانس که دوست خیلی خوبی در این مسیر بهش کمک کرد . واقعیت اینه که همیشه برای موفق شدن ادم نیاز به یک راهنما یا همراه دارد .
که متاسفانه به ندرت ادم همچین شانسی را دارد . حتما فیلم را ببینید چون دیدنی هست .
نوشته شده در ساعت 20:58 توسط روجا |
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()